تاریخ انتشار: ۰۹:۵۲ - ۰۱ دی ۱۴۰۴
تعداد نظرات: ۳ نظر
رویداد۲۴ گزارش می‌دهد؛

سند اتاق سیاه آمریکا چه می‌گوید؟ | نقشه تجزیه ایران روی میز واشنگتن

در اواخر نوامبر ۱۹۷۹، زمانی که عقربه‌های ساعت دیپلماتیک برای واشینگتن از حرکت باز ایستاده بود، کاخ سفید نه به عنوان مرکز فرماندهی جهان، که به مثابه اتاق عملیاتی به نظر می‌رسید که در آن جراحان سیاست بر سر یک پیکر در حال احتضار به نزاع مشغولند. اسناد فوق محرمانه‌ای که دهه‌ها بعد از طبقه‌بندی خارج شدند، نشان می‌دهند که در آن روز‌های تب‌آلود، واژگانی، چون تجزیه ایران و تصاحب میادین نفتی، به‌مثابه گزینه‌های موجود، بر روی میز جیمی کارتر قرار داشتند.

دو سند افشاگر

رویداد۲۴| علیرضا نجفی- تنها شانزده روز پس از واقعه تسخیر سفارت آمریکا در تهران، گزارشی با طبقه‌بندی فوق محرمانه و با عنوانی ترسناک، تحت نام گزارش اتاق سیاه (BLACK ROOM REPORT)، توسط زبیگنیو برژینسکی تهیه شد. این سند یک تحلیل اطلاعاتی صرف نبود، بلکه مانیفست استیصال یک ابرقدرت به شمار می‌رفت. برژینسکی که به نگاه شطرنج‌گونه در سیاست شهرت داشت، در این گزارش آینده ایران انقلابی را در دو مسیر خلاصه می‌کرد: یا استقرار یک دولت رادیکال و متخاصم که در نهایت به اقمار اتحاد جماهیر شوروی می‌پیوندد، و یا سقوط به ورطه تجزیه.

آنچه در این گزارش لرزه بر اندام می‌اندازد، نردبان مداخله‌ای است که پله به پله از جنگ روانی و پروپاگاندا آغاز می‌شد و در آخرین پله به سازماندهی یک آلترناتیو می‌رسید. این آلترناتیو برخلاف آنچه در سال ۱۳۳۲ رخ داد، نه یک دولت مرکزی در تبعید، بلکه تامین سلاح و مکانیسم هماهنگی برای جنبش‌های منطقه‌ای و قومی بود. واشینگتن در این لحظه به سیم آخر زده بود؛ آنها آماده بودند تا برای مهار مرکز، پیرامون را به آتش بکشند. این راهبرد که در ادبیات سیاسی به استراتژی پیرامونی شهرت دارد، تلاش می‌کرد تا با فعال کردن گسست‌های قومی در کردستان، خوزستان و بلوچستان، دولت مرکزی در تهران را چنان مشغول بحران‌های داخلی کند که قدرت مانور در برابر مطالبات آمریکا را نداشته باشد. در واقع، تجزیه ایران در این مقطع نه یک هدف نهایی، بلکه ابزاری برای تحت فشار قرار دادن هسته سخت قدرت در تهران بود تا میان بقای سرزمینی و عقب‌نشینی دیپلماتیک یکی را برگزیند.

نبرد شاهین‌ها و کبوتر‌ها در ساختار امنیت ملی آمریکا

درون دیوار‌های کاخ سفید، یک جنگ داخلی فکری در جریان بود که نهاد امنیت ملی آمریکا را به سه پاره متخاصم تقسیم می‌کرد. جناح اول که می‌توان آنها را شاهین‌های تهاجمی نامید، تحت تاثیر مستقیم برژینسکی قرار داشتند. آنها زمان را بزرگترین دشمن خود می‌دیدند و معتقد بودند هر روزی که از عمر نظام جدید می‌گذرد، ریشه‌های آن در خاک ایران عمیق‌تر می‌شود. منطق آنها بی‌رحمانه بود: باید با تمام قوا ضربه زد تا فهمید رهبری جدید واقعا چقدر قدرت دارد. این جناح معتقد بود که زبان قدرت تنها زبانی است که در خاورمیانه شنیده می‌شود و هرگونه تامل، به مثابه واگذاری زمین بازی به رقبای سوسیالیست تلقی خواهد شد.

در مقابل، جناح محتاط قرار داشت که عمدتا در وزارت امور خارجه به رهبری سایروس ونس متمرکز بود. آنها با واقع‌بینی نادری هشدار می‌دادند که آمریکا فاقد ابزار‌های لازم برای تغییر ساختار قدرت در ایران است. استدلال آنها ریشه در تاریخ داشت؛ آنها می‌گفتند هرگونه مداخله مستقیم، خاطره تلخ کودتای ۲۸ مرداد را زنده کرده و توده‌های وسیع مردم را بیش از پیش گرد رهبری جدید متحد می‌کند. 

یادداشت دست‌نویس «من موافقم» در حاشیه این بخش از سند، نشان‌دهنده نفوذ این تفکر در لایه‌هایی از قدرت بود که معتقد بودند نظام جدید را باید به حال خود رها کرد تا در گرداب ناکارآمدی اقتصادی و سیاسی، فرسوده شود. این جناح بر این باور بود که انقلاب‌ها معمولا فرزندان خود را می‌بلعند و آمریکا نباید با دخالت خارجی، این روند طبیعی را متوقف کند.

عمل‌گرایان نفتی و جغرافیای وسوسه در جنوب ایران

اما جناح سوم، جریانی بود که نه به ایدئولوژی اهمیت می‌داد و نه به آینده دموکراسی یا تمامیت ارضی ایران. این گروه که عمل‌گرایان نفتی نامیده می‌شدند، نگاه خود را مستقیما به نقشه‌های زمین‌شناسی و مخازن طلای سیاه در خوزستان دوخته بودند. آنها به این نتیجه رسیده بودند که تهران دیگر از دسترس خارج شده است، اما نباید اجازه داد جریان انرژی مختل شود. استراتژی این جناح، تقلیل ایران به یک منبع انرژی بود. آنها به صراحت پیشنهاد می‌کردند که آمریکا باید تمام توان خود را بر جنوب متمرکز کند و حتی در صورت فروپاشی دولت مرکزی، آماده باشد تا با ایجاد یک منطقه تحت الحمایه در مناطق نفت‌خیز، ثبات بازار جهانی انرژی را حفظ کند.

این نگاه کاملا استعاری و فنی بود؛ ایران برای این گروه نه یک ملت با پیشینه تاریخی، بلکه مجموعه‌ای از تاسیسات، لوله‌ها و بنادر صادراتی بود. آنها معتقد بودند اگر ایران به سوی تجزیه برود، واشینگتن باید نخستین دولتی باشد که بر سر چاه‌های نفت فرود می‌آید تا از افتادن این منابع به دست نیرو‌های متخاصم یا شوروی جلوگیری کند. این دیدگاه نشان‌دهنده اوج نگاه کالامحور در سیاست خارجی آمریکا بود که در آن منافع شرکت‌های بزرگ نفتی بر تعهدات دیپلماتیک نسبت به تمامیت ارضی یک کشور مستقل پیشی می‌گرفت.

معمای رهبری در تهران از نگاه استراتژیست‌های غربی


بیشتر بخوانید:

۹ حقیقت تاریخی در مورد اشغال سفارت آمریکا که نمی‌دانید | از پیشنهاد ابر قرمز بر فراز تهران و قم تا التماس بنی صدر و کارتر

اشغال سفارت آمریکا و آغاز یک بحران بی‌پایان

گره کور تاریخ معاصر ایران| همه چیز درباره ماجرای اشغال سفارت آمریکا


بخش بزرگی از فلج‌شدگی دستگاه تحلیل واشینگتن، ناشی از ناتوانی در رمزگشایی از شخصیت آیت‌الله خمینی بود. گزارش اتاق سیاه با حیرت اعتراف می‌کند که با رهبری روبه‌روست که قواعد بازی بین‌المللی را به رسمیت نمی‌شناسد. تحلیلگران سیا و وزارت خارجه در آن زمان تلاش می‌کردند شخصیت ایشان را در قالب‌های وبر یا سایر نظریه‌پردازان قدرت قرار دهند، اما هر بار با شکست مواجه می‌شدند. آنها او را چهره‌ای می‌دیدند که در چشم توده‌ها قدیس است، اما در میدان سیاست، صلابتی خلل‌ناپذیر دارد. این درک روان‌شناختی، واشینگتن را به یک بن‌بست منطقی کشانده بود: هر فشاری از سوی آمریکا، مشروعیت رهبر انقلاب را در داخل افزایش می‌داد.

آنها متوجه شده بودند که با پدیده‌ای مواجه‌اند که از تنش تغذیه می‌کند. در دنیایی که واشینگتن با زبان موازنه قدرت و امتیازگیری متقابل سخن می‌گفت، تهران با زبان تکلیف و آرمان پاسخ می‌داد. این شکاف معرفت‌شناختی باعث شد که اسناد آمریکایی مملو از هشدار‌هایی باشد مبنی بر اینکه مخالفت مستقیم با ایشان ممکن است فقط جذابیت او را تقویت کند. آنها اعتراف می‌کردند که هیچ جایگزین واضحی برای این ساختار قدرت وجود ندارد و همین فقدان جایگزین، کابوس اصلی اتاق‌های فکر در واشینگتن بود. آمریکا همیشه به دنبال یک آلترناتیو سکولار یا لیبرال بود، اما در ایران ۱۳۵۷، این گزینه‌ها در برابر موج عظیم مردمی، رنگ باخته بودند.

وقتی مکه و اسلام‌آباد به آتش کشیده شدند

سه روز پس از گزارش تئوریک اتاق سیاه، واقعیت عریان در یادداشت ۲۳ نوامبر (یازده آذر ۱۳۵۸)، سایروس ونس خود را نشان داد. این سند نشان می‌دهد که در حالی که استراتژیست‌ها در حال ترسیم نقشه‌های رویایی بودند، کل منطقه خاورمیانه در حال انفجار بود. ونس با لحنی مضطرب گزارش می‌دهد که سفارت آمریکا در اسلام‌آباد به آتش کشیده شده و کارکنان در حال تخلیه هستند. شایعه دخالت آمریکا در تصرف مسجدالحرام در مکه، تمام جهان اسلام را به یک انبار باروت تبدیل کرده بود. این واقعه که توسط گروهی به رهبری جهیمان العتیبی رخ داد، در ابتدا به اشتباه به ایران نسبت داده شد و همین اشتباه محاسباتی، هزینه‌های سنگینی برای دیپلماسی آمریکا در پاکستان و سایر کشور‌ها به همراه داشت.

این سند روایتگر فروریزش هژمونی آمریکا در منطقه است. ونس هشدار می‌دهد که الگوی انقلاب ایران در حال تکرار در قلب پادشاهی سعودی است. اعتراف او به اینکه اشغالگران مکه مذهبی هستند نه سیاسی، نشان‌دهنده هراس عمیق از نیروی جدیدی بود که آمریکا هیچ پاتکی برای آن نداشت. واشینگتن ناگهان خود را در محاصره ایمان رادیکال می‌دید؛ قدرتی که نه با دلار مهار می‌شد و نه با ناو‌های هواپیمابر. در آن شب‌های پرالتهاب، امنیت ملی آمریکا نه در مرز‌های شوروی، بلکه در راهرو‌های مسجدالحرام و خیابان‌های اسلام‌آباد به چالش کشیده شده بود. این نشان‌دهنده یک تغییر پارادایم بزرگ بود: مذهب به عنوان یک نیروی سیاسی برتر به صحنه بازگشته بود.

تراژدی پادشاه آواره و سرنوشت محمدرضا پهلوی

در میانه این آشوب‌های ژئوپلیتیک، یادداشت ونس پرده از وضعیت انسانی و دیپلماتیک پادشاه سابق ایران برمی‌دارد. محمدرضا پهلوی که دهه‌ها به عنوان ستون اصلی ثبات در خلیج فارس شناخته می‌شد، اکنون به مهره‌ای تبدیل شده بود که هیچ کشوری حاضر به پذیرش او نبود. او که در بیمارستانی در نیویورک تحت درمان بود، به گفته رابط خود، از مشکلاتی که حضورش برای دولت آمریکا ایجاد کرده بود، عمیقا متاسف بود. تصویر ارائه شده در این سند، تصویر مردی است که قدرت و شکوه گذشته را از دست داده و اکنون تنها به دنبال راهی برای خروج از بن‌بست نیویورک و رفتن به مکزیک است.

او در این لحظه نه یک متحد استراتژیک، بلکه یک بار سیاسی سنگین برای کارتر بود. فشار لابی‌های قدرتمندی، چون دیوید راکفلر و هنری کیسینجر باعث شده بود کارتر برخلاف میل باطنی، اجازه ورود او به آمریکا را صادر کند؛ تصمیمی که در نهایت به تسخیر سفارت و بحران گروگان‌گیری ختم شد. پادشاه سابق در این اسناد به عنوان فردی توصیف شده که منتظر توصیه واشینگتن است تا چه کند.

 این وضعیت، پارادوکس بزرگی را نشان می‌داد: ابرقدرتی که نمی‌توانست امنیت جانی یکی از قدیمی‌ترین متحدان خود را بدون هزینه کردن تمام منافع ملی‌اش تامین کند. این بخش از تاریخ، درس تلخی درباره ماهیت بی‌رحمانه روابط بین‌الملل و اعتبار اتحاد‌های استراتژیک در زمان بحران است.


بیشتر بخوانید: وقتی جیمی کارتر هم به حکومت پهلوی پشت کرد| چرا آمریکا هم‌پیمان خوبی نبود؟


نبرد درونی قدرت و اتهام دروغگویی به کیسینجر

انفجاری‌ترین بخش یادداشت ونس، افشای جنگ قدرت در قلب واشینگتن است. ونس صراحتا هنری کیسینجر، وزیر خارجه سابق، را متهم می‌کند که با رفتار‌های مداخله‌جویانه خود در حال بدتر کردن اوضاع است. یادداشت دست‌نویس خشمگینی که کیسینجر را دروغگو و مسئول اصلی فاجعه می‌نامد، نشان می‌دهد که در اوج بحران گروگان‌گیری، نخبگان آمریکا بیش از آنکه به فکر نجات گروگان‌ها باشند، در حال تسویه‌حساب‌های شخصی و حزبی بودند. کارتر و تیم او معتقد بودند کیسینجر با فشار برای ورود شاه به آمریکا، تعمدا دولت را در یک تله مرگبار انداخته است تا از نظر سیاسی آنها را فلج کند.

این سطح از بی‌اعتمادی در بالاترین سطوح تصمیم‌گیری، نشان‌دهنده فروپاشی اجماع ملی در سیاست خارجی آمریکا بود. در حالی که ایران در حال تغییر مسیر تاریخ بود، معماران سیاست خارجی واشینگتن در حال متهم کردن یکدیگر به فریبکاری بودند. این شکاف عمیق باعث شد که تصمیم‌گیری‌های آمریکا در قبال بحران ایران، کند، متناقض و فاقد انسجام لازم باشد. دشمن کاخ سفید در آن روز‌ها تنها در خیابان‌های تهران نبود؛ بلکه در اتاق‌های فکر نیویورک و راهرو‌های قدرت در واشینگتن نیز کمین کرده بود. این تفرقه داخلی، یکی از عوامل اصلی ناکامی دولت کارتر در مدیریت موثر بحران گروگان‌گیری و جلوگیری از سقوط هژمونی منطقه‌ای آمریکا بود.

فروریزش توهم کنترل و طلوع عصر آشفتگی

این دو سند که به فاصله تنها ۷۲ ساعت تهیه شده‌اند، دو روی سکه یک سقوط تاریخی هستند. سند اول (اتاق سیاه)، بازمانده توهم کنترل در دوران جنگ سرد است؛ آمریکایی که هنوز فکر می‌کند می‌تواند با مهندسی اجتماعی و حمایت از شورش‌های قومی، جغرافیای یک کشور را تغییر دهد و میادین نفتی را تصاحب کند. اما سند دوم (یادداشت ونس)، آینه واقعیت فلج‌کننده است؛ آمریکایی که می‌بیند سفارتخانه‌هایش می‌سوزند، متحدانش آواره‌اند و رهبرانش یکدیگر را به دروغگویی متهم می‌کنند. این اسناد روایتگر گذار دردناک از آن نظم قدیمی به دنیای جدیدی هستند که در آن محاسبات کلاسیک دیگر کارایی ندارند.

نوامبر ۱۹۷۹ نقطه پایانی بر دوران ابرقدرتی بود که تصور می‌کرد جهان یک صفحه شطرنج است که مهره‌های آن را می‌توان با یک دستور از واشینگتن جابه‌جا کرد. واقعیت این بود که ایران انقلابی، قواعد بازی را تغییر داده بود. واشینگتن در آن روز‌های تب‌آلود، نه تنها ایران، بلکه اعتماد به نفس تاریخی خود را نیز از دست داد. از دل آن بحران‌ها، خاورمیانه‌ای متولد شد که در آن نیرو‌های مذهبی، جنبش‌های مردمی و هویت‌های محلی، نقش‌آفرینان اصلی شدند و قدرت‌های جهانی مجبور شدند از موضع مهندسی جهان به موضع مدیریت بحران عقب‌نشینی کنند. این اسناد، داستان تولد یک عصر جدید هستند؛ عصر آشفتگی مطلق که در آن هیچ اتاق سیاهی نمی‌تواند برای آینده یک ملت تصمیم بگیرد.

خبر های مرتبط
خبر های مرتبط
برچسب ها: تاریخ ایران
ارسال به دوستان
نسخه چاپی
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۳
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۸:۱۶ - ۱۴۰۴/۱۰/۰۱
5
4
کاش ایران تجزیه میشد ولی مردم زباله گرد نمی‌شدند ، دختران دستمال اعراب خلیج فارس نمی‌شدند، پدر شرمنده نگاه پر تمنای زن و فرزند نمیشد و خلاصه هر بدبختی که آلان مردم به آن مبتلا هستند تا ایران تجزیه نشود و عده قلیلی که در سرکوب و بالا کشیدن ثروت از خدا مجوز دارند، از زندگی لذت ببرند . اصل مردم و زندگی آنهاست و نه خاک و سرزمین .
پاسخ ها
چپول نیستم
| Netherlands (Kingdom of the) |
۰۸:۴۶ - ۱۴۰۴/۱۰/۰۲
بی غیرتی شاخ و دم ندارد
کسی که روی خاک و سرزمین و زبان ملی و تمامیت سرزمینی کشور خود غیرت نداشته باشد نمی تواند در سایر مسائل ادعایی داشته باشد چه بسا شما کاربر عزیز هم مثل همانهایی باشی که گفتی چون به کشور خودت عاطفه ای نداری. میلیون ها تن در این سرزمین آمده اند و رفته اند ولی این کشور مانده است و می ماند و باید بماند
ناشناس
| Iran (Islamic Republic of) |
۱۰:۳۷ - ۱۴۰۴/۱۰/۰۶
جناب چپول
بقول بزرگی :
نتوان مرد به سختی که من اینجا زادم !!!
شاید فهم و درک این کلام که حدود ۸۰۰ سال قبل گفته شده را نداشته باشی ولی واقعیت امروز زندگی مردم دقیقا همان است که ناشناس ۱۸:۱۶ گفت .
باغیرت ، تشریف بیار ایران بعد ذرت پرت کن !!!!!
نظرات شما